ضرب المثل ها و اصطلاحات انگلیسی-7

ادامه نوشته

یادگیری زبان انگلیسی

- از چه سني يادگيري زبان دوم شروع شود؟

2- علل ضعف دانش آموزان در درس زبان انگليسي چيست؟

از آنجائيكه امروزه زبان انگليسي با توجه به پيشرفت علم در تمامي زمينه ها از جمله IT ارتباط مستقيم دارد و تمامي افرادي كه در اين زمينه ها فعاليتي دارند، به نياز مبرم آن پي برده‌اند، همواره دو سؤال در جامعه ما مطرح بوده و مي‌باشد كه براي برخي افراد بالاخص  والدين هنوز پاسخ آنها مبهم مانده و آن اينكه يادگيري زبان انگليسي را براي فرزندانمان از چه سني آغاز كنيم و ديگر اينكه علل ضعف دانش آموزان در درس زبان انگليسي چيست؟

طبق آخرين پژوهشهاي انجام شده...
ادامه نوشته

a beautiful prayer

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .

خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها کنی.

 

.I ask God to take away my bad habit

God said , no

.It is not for me to take away , but for you to give it up

از او خواستم روحم را رشد دهد .

فرمود : نه تو خودت بايد رشد کنی .

من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .

 

 

.I asked God to make my spirit grow

God said, no

You must grow on your own! 

. But I will prune you to make you fruitful

 

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .

فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .

عطا کردنی نيست ، آموختنی است .

 

.I ask God to grant me patience

God seaid , no

Patirnce is a byproduct of tribulation.

.It isn't granted , it is learned

 

گفتم : مراخوشبخت کن .

فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .

 

.I asked God to give me happiness

God seaid , no

I give you blessings;

.Happiness is up to you

 

از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند .

فرمود : رنج از دلبستگی های دنيايی جدا و به من نزديک ترت می کند .

 

.I askesd God to spare me pain

God said , no

.Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me   

 از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست بدارم .

خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد !

 

.I asked God to help me love others , as much as He loves me

.God said : Ahah , finally you have the idea  

 

احساس کردم شعر قشنگیه...

Your Name

I wrote your name in the sky,
but the wind blew it away.
I wrote your name in the sand,
but the waves washed it away.
I wrote your name in my heart,
and forever it will stay.

 

شعر زیبای فریاد از اخوان ثالث

خانه ام آتش گرفته است،آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرش ها را،تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان،در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ،و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته ی سوزان،می کنم فریاد،ای فریاد

خانه ام آتش گرفته است،آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقش هایی را که من بستم،به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار،در شب رسوای بی ساحل

وای بر من،وای بر من

سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم

به دشواری در دهان گود گلدان ها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان شاد

دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب

بر من آتش بجان ناظر،در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم گریان

از این بیداد می کنم فریاد،ای فریاد

وای بر من همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من بدستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش،وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد،بگردش دود

تا سحرگاهان که می داند،که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد،ای فریاد،فریاد

 

به خاطر احترام به استاد شجریان،این تصنیف رو نمی تونم براتون بذارم.

دل رمیده

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

                                                 که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم

                                                که دل به دست کمان ابروئی است کافر کیش

خیال،حوصله ی بحر می پزد هیهات

                                                چه ها است در سر این قطره ی محال اندیش

بنازم آن مژه ی شوخ عافیت کش را

                                                 که موج می زندش آب نوش بر سر نیش

ز آستین طبیبان هزار خون بچکد

                                                 گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش

به کوی میکده گریان و سرفکنده روم

                                                 چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

                                                 نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

                                                خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش

 

                                                        

For The Husband

 

For The Husband

You'll not forget the day you wed.
(If you do, she'll have your head.)
But often, when you're feeling blue,
You'll think of the day she married you.
The memory of that magic day
Will warm your heart in the sweetest way.
The power of that wedding thought
Rekindles love for the one you've caught.
So, on the day of your wedding vows,
Remember all the where's and how's.
Look around you once in a while.
Catch the moments that'll make her smile.
For someday when she needs a hug, too,
She'll think of the day she married you.

 

 


 

 

A White Rose

A White Rose

 

The red rose whispers of passion

    And the white rose breathes of love

oh ,the red rose is a falcon

   and the white rose is a dove

 But I send you a cream-white rosebud

   with a flush on its petal tips

For the love is purest and sweetest

   Has a kiss of desire on the lips

 

Happiness

 

Happiness cannot come from without.

It most come from within.

It is not what we see and touch

or that witch others do for us

which makes us happy:

it is that witch we think and feel and do.

 First for the other fellow

 and then for ourselves.

شادکامی نه از برون بلکه از درون فرا می روید

شادکامی آن نیست که می بینیم و لمس می کنیم

و یا چیزی که دیگران برایمان انجام می دهند

و شادمانمان می سازند.

شادکامی آن است که ما

می اندیشیم، حس می کنیم و انجام می دهیم

نخست برای دیگر همنوعان

و سپس برای خود.

 

Asking God

Asking God

And God Said "No"
Author: Claudia Minden Welsz

.I asked God to take away my pain

   .God said, No

 .It is not for me to take away, but for you to give it up

 

.I asked God to make my handicapped child whole 

.God said, No 

 .Her spirit was whole, her body was only temporary

 

.I asked God to grant me patience 

 .God said, No

  . Patience is a by-product of tribulations; it isn't granted, it is earned

 

.I asked God to give me happiness 

  .God said, No

. I give you blessings. Happiness is up to you

 

.I asked God to spare me pain 

 .God said, No

   .Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

 

.I asked God to make my spirit grow

 .God said, No

 . You must grow on your own, but I will prune you to make you fruitful

 

.I asked for all things that I might enjoy life 

.God said, No 

 .I will give you life so that you may enjoy all things

 

.I ask God to help me LOVE others, as much as he loves me 

 . God said... Ahhhh, finally you have the idea

کنسرت استاد شجریان پس از دو سال

محمدرضا شجريان بعداز دو سال، مهرماه سالجاري به مدت هفت شب در تهران و شش شب در شيراز به صحنه مي‌رود.
اين استاد آواز، 13 و 14 مرداد ماه(چهارم و پنجم آگوست) در يك فستيوال موسيقي در شهر بيروت پايتخت لبنان نيز به اجراي موسيقي مي‌پردازد. 
محمدرضا شجريان در اجراي خود در تهران به همراه گروه شهناز‏، براي هفت شب در برج ميلاد به صحنه مي‌رود. قرار است زمان دقيق اجراي كنسرت استاد آواز ايران در برج ميلاد بعداز دريافت مجوز كنسرت، اعلام شود.
همچنين گروه شهناز بعداز 20 مهرماه در شهر شيراز به اجراي برنامه خواهد پرداخت.
شجريان در كنسرت‌هاي آتي خود، قطعات آلبوم «رندان مست» در دستگاه همایون را اجرا مي‌كند. همچنين وي در بخش دوم اجراي خود، تصنیف بی‌همزبان از ساخته‌های خود که روی شعری از جواد آذر در دستگاه ماهور ساخته شده؛ به همراه آواز و تصنیف‌هایی از ساخته‌هاي مجید درخشانی با اشعاری از سعدی، حافظ و مولوی اجرا مي‌كند.
بسیاری از نوازندگان گروه شهناز که نام خود را از جلیل شهناز، نوازنده برجسته تار گرفته است، سال‌ها در گروه خورشید به سرپرستی مجید درخشانی می‌نواختند.
گروه شهناز با همراهی رامین صفایی (سنتور)، مژگان شجریان (سه تار)، محمدرضا ابراهیمی (عود)، عندلیبی و رادمان توکلی (تار)، حمید قنبری (تمبک)، سامان صمیمی (کمانچه)، حسین رضایی‌نیا (دف و دایره)، حامد افشاری (قیچک باس)، مهدی امینی (رباب)، مهرداد ناصحی و کاوه معتمدیان دهکردی (کمانچه)، سحر ابراهیم (قانون)، نگار خارکن (کمانچه)، جمشید صفرزاده (سنتور) و سرپرستی مجید درخشانی (تار) روی صحنه مي‌رود.


منبع:خبرگزاری ایلنا

Paradox Of Our Time (مغایرت های زمان ما)

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 اینجا رو کلیک کنید

ٌWOMAN'S ENGLISH

Yes = No

 No = Yes

 Maybe = No

 We need... = I want

 I am sorry = you'll be sorry

 We need to talk = I need to complain

 Sure, go ahead = I don't want you to

 Do what you want = You'll pay for this later

 I am not upset = Of course I am upset, you moron

 Are you listening to me? = Too late, you're dead

 You have to learn to communicate = Just agree with me

 Do you love me? = I am going to ask for something expensive

 It's your decision = The correct decision should be obvious by now

 I'll be ready in a minute = Kick off your shoes and find a good game on TV

 How much do you love me? = I did something today that you're really not going to like

سیب!

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد گفت : چه قدر بد شانس هستم و آنجا را ترک کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد سیب را نقاشی کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد سیب را بالذت خورد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد عصاره شفا بخشی از آن ساخت و معجزه طب را آشکار کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد سیب را گذاشت برای روز مبادا.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد گفت : این توطئه دشمن است و درخت را قطع کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد به دل ذرات سیب سفر کرد و فلسفه جهان را از پیوند ذرات آن یافت.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد سیب را خاک کرد؛ تا نگاه بد بینانه دیگران ، سیب را پژمرده نکند.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد : آن مرد شعری گفت : " زندگی یک سیب است!"

نقطه ی خال تو

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است،

آری!افطار رطب در رمضان مستحب است.

روز ماه رمضان،زلف میفشان که فقیه،

بخورد روزه ی خود را به گمانش که شب است!

 

زیر لب،وقت نوشتن همه کس نقطه نهد،

این عجب!نقطه ی خال تو به بالای لب است!

یا رب!این نقطه ی لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد،مکیدن ادب است.

 

شحنه اندر عقب است و ،من از آن می ترسم،

که لب لعل تو،آلوده به "ماء العنب" است!

پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ،

که دمادم لب من بر لب "بنت العنب" است

 

منعم از عشق کند زاهد و،آگه نبود،

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است.

گفتمش ای بت من،بوسه بده جان بستان،

گفت: رو کاین سخن تو،نه ز شرط ادب است

 

عشق آن است که از روی حقیقت باشد

هر که را عشق مجازیست "حمال الحطب" است

گر "صبوحی" به وصال رخ جانان جان داد،

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است.

                                                         شاطر عباس صبوحی

 

رمضان بدون ربنا

از وجودت ناسپاسی کرده اند                           از هنر حق ناشناسی کرده اند

ای صدایت اوج فریاد وطن                                  ربنایت را سیاسی کرده اند

 

انصافاْ ماه رمضون بدون صدای ماندگار استاد آواز ایران هیچ لذتی نداره.برای صدا و سیما هم متأسفم که هنوز به ارزش صداهایی مثل صدای استاد شجریان ها و مؤذن زاده ها پی نبرده اند.

مثنوی افشاری(چند خوردی...)

متن مثنوی افشاری:

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد

كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي  راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب

ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب

گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني

پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني

طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن

بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن

چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام

امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام

چــند شــب ها خواب را گشتي اسير

يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير

اینم متن دعای ربنا با ترجمه ی فارسی و انگلیسی:

ربنای اول، سوره آل عمران از سوره های مدنی - آیه شماره 8

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ

بارالها ، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی ، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی عوض و منت .

lord, do not cause our hearts to swerve after you have guided us. grant us your mercy. you are the embracing giver

 

ربنای دوم، سوره مومنون از سوره های مکی - آیه شماره 109

إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

زیرا شمایید که چون طایفه ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می کردند بارالها ما به تو ایمان آوردیم ، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی .

among my worshipers there were a party who said: "lord, we believed. forgive us and have mercy on us: you are the best of the merciful

 

ربنای سوم، سوره کهف از سوره های مکی - آیه شماره 10

إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

آنگاه‌ که آن جوانان کهف ( از بیم دشمن ) در غار کوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت کردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتی کامل مهیا ساز .

when the youths sought refuge in the cave, they said: "lord give us from your mercy and furnish us with rectitude in our affair

 

ربنای چهارم ، سوره بقره از سوره های مدنی - آیه 250

وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما .

when they appeared to goliath and his soldiers, they said: "lord, pour upon us patience. make us firm of foot and give us victory against the nation of unbelievers

برای دانلود ربنای استاد شجریان اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود اذان مؤذن زاده اینجا را کلیک کنید.

 

شهادت امام علی (ع) تسلیت باد

سالروز شهادت مولای متقیان،حضرت علی (ع) را به همه ی پیروان آن حضرت تسلیت عرض می کنم.باشد که از رهروان راستین آن امام باشیم.

خداوند در زبان انگلیسی(GOD)

The All-knowingخداوند علیم

Omnipotent قادر مطلق،قادر متعال

Godspeed خدا بهمراه،موفق باشی،سفر به خیر

God bless you خدا تو را برکت دهد،خدا عمرت بده (bless you بعد از عطسه:عافیت باشه!)

The Supreme Being خداوند تبارک و تعالی

Lord bless us خدا از سر تقصیرات ما بگذرد

God willing انشا الله،اگر خدا بخواهد

God forbid خدا نکند،زبانم لال!،پناه بر خدا!

God bless your heart خدا خیرت بدهد

I wish to God that خدا کند که،کاشکی

God damn you خدا لعنتت کند

God help you خدا به دادت برسه!،خدا بهت رحم کنه!

you never know خدا رو چه دیدی

who knows خدا رو چه دیدی؟

as God is my witness/judge خدا وکیلی،خدا شاهد است که

Thanks God/praise be to God خدا رو شکر

may God bless him=may God forgive him=God rest his soul خدا بیامرزدش

live and let live خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است

God sends a curst cow short horns خدا خر رو شناخت شاخش نداد 

Whom God loves die young خداوند گلچین می کند

 in God's name تو رو به خدا!محض رضای خدا

to God به امید خدا،به حق پروردگار

!Good God خدای من! عجب! الله اکبر! ای وای!

for God's sake محض رضای خدا

a man of God فرد روحانی،مرد خدا،مرد خداشناس

please God انشا الله،اگر خدا بخواهد،بی زحمت

 


آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش

                                                     هر چه کند به شاهدی کس نکند ملامتش

باغ تفرّج است و بس،میوه نمی دهد به کس

                                                     جز به نظر نمی رسد سیب درخت قامتش

داروی دل نمی کنم کآنکه مریض عشق شد

                                                      هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش

هر که فدا نمی کند دنیی و دین و مال وسر

                                                     گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش

جنگ نمی کنم اگر دست به تیغ می برد

                                                     بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش

کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی

                                                     کآنچه گناه او بود من بکشم غرامتش

هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل

                                                       گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش



استغنای عشق

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

                                                    دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

                                                   ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

                                                   صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چو گل

                                                   شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست

                                                   عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

                                                  رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

                                                  ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

خیز تا خاطر به آن ترک سمرقندی دهیم

                                                  کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

                                                  کاندر این طوفان نماید هفت دریا شبنمی